الان که اینو مینویسم ساعت ۱۱شب است دیگه چیزی به اتمام چهارشنبه نمونده به همین سرعت ۱۳ روز عید به پایان رسید اما درزمان گذشته زرتشتیان تا اخر فرورودین به خاطر نعمات فراوان دربهار جشن میگیرن و خداراشکر می کنند ایرانیان روز ۱۳ رو میرن بیرون و دختران مجرد سبزه گره میزنن به امید داشتن یه زندگی مستقل منم گره زدم اما درسطل اشغال اونم بزور سبزه ما ریز بود برای سلامتی زدم اما کو سلامتی هرسال دریغ ازپارسال ادامه ......
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
هجدهمین روز از فروردین سال ۱۴۰۴ را گذراندیم .دوهفته ازفروردین به همین سرعت گذشت بدون انجام دادن کار مثبتی . واقعا برای خودم متاسف ومتاثر شدم اما فکر میکنم احتیاج به کمی آرامش ذهنی داشتم . فردا نوزدهمین روز است . اولین شروع کاری در سال جدید . امسال سال ماراست به دوگونه میشه تعبیر کرد یا نیش زدن یا ثروت خودثروت هم به دوگونه میشه تعبیر کرد ثروت ازنظر سلامتی و ثروت ازنظر مالی
بنظر کدومش بهتره ؟.........ادامه ..........
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
چند ماهی است که انلاین کلاس طراحی ثبت نام کردم . بادو تا استاد کار کردم تا رسیدم به این یکی .تا حالا این خانم رو ندیدم اما روش تدریسشو دوست دارم .خیلی دوست داشتم کارآمد صفحه بزارم اما بلد نیستم . مخلص کلام . دوجلسه تااتمام این ترم باقی مانده امیدوارم بتونم تا مرحله اخد که طراحی چهره است برسم اما یه مشکلی دارم اونم این که هنوز در سایه اشکال دارم . نمیدونم دوساله یا سه سال درواتس آپ یه گروه درست کردم با چشمان بسته کتاب بخوانید دراین جا من میخوانم و دوستان گوش میدهند الان درحال حاضر کافه پیان
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
نمیدانم چه حکمتیست که فاصله خوشی تا ناخوشی لااقل برای من کم است میگن درحکمتت شک نکن منی که دلم نمیاد کسی رو برنجونم حکمتش چیست که نمیتونم اززندگی لذت ببرم یعنی من فقط لایق خوردن و خوابیدن هستم؟دیگر به آخرای ماه داریم نزدیک میشیم پام ازپارسال دردمیکنه باید بزودی برم بیمه تا بدهیمون بیشتر نشه ، میخوام حنا بخرم یه آزمایشی با حنا داشته باشم اگر به نتیجه رسیدم میگم ، یه خرگوش دارم به نام ای سی هدیه گرفتم امیدوارم سالهای سال کنارهم باشیم ، ادامه........
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
پنج شنبه بااین که روز قبل ساعت ۳و نیم صبح خوابیدم افتاب که رد بیدارشدم مادرم تعجب کرد که چرا نخوابیدم اما قرار داشتم مثل همیشه دوستم شرمندم کرد وقتی رفتم دیدنش برام دوتا شال و پنیر و چاقاله بادام و عرق کشمش آورد منم بهش قول دادم براش کتاب بگیرم اگه بتونم خیلی خوبه کمی از مجپحبتهاشو جبران میکنم خوشحال شدم دیدمش. هربار که کسی رو میبینم بیشتر به شانس اعتقاد پیدامیکنم .کاش که میگفتم حمایت مالی خانواده تکیه گاه خانواده کاشکی میگفتم توکل به خودش اما گفتم شانس آخه چرا باید فکر خیلیا ازجمله من این طور
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور

یکشنبه اردیبهشت ماه است متاسفانه امسال به جای تبریک باید تسلیت بشنوم خیلی ناراحت شدم برای جنوبی ها برای آنهایی که دیگه نیستن بین دوستان و خانواده شان امیدوارم ریشه بدی شکسته بشه و همه سلامت باشند .آقای ای سی هم همچنان بین ما بازی میکنه خداراشکر که ای سی هست غم ازدست رفتن پنبه رو برام کمرنگ می کنه
ادامه ........
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۴۰۴ به همین سرعت ۱۵ روز از اردیبهشت گذشت دراینستاگرام این ماه زیبا را قلب بهار نامیدن حالا چرا نمیدونم خیلیا وقتی بیدارشدن و پنجره اتاقشان راباز کردن با شلاق نسیمی که به صورتشون زده شد لذت بردن چرا چون دوباره این هوا این نسیم ملایم را دیدن و حس کردن و ازهمه مهمتر این شانس و داشتن که درکنار عزیزشون بتونن جشن بگیرن . منم خوش شانسم چون میتونم زادروز عزیزترینمو تبریک بگم . پسر خواهرم گل مهربونم .
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور